تبليغاتX
شايد اين جمعه بيايد شايد

شايد اين جمعه بيايد شايد

سحنرانی شهید مهدی باکری شب عملیات بدر که هرگز منتشر نشده است


شهيد مهدي باكري در سخنراني پيش از عمليات بدر در جمع رزمندگان به آنها توصيه مي‌كند از زماني كه آماده مي‌شويد براي عمليات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانيد. زماني كه شروع به حركت مي‌كنيد بايد لاحول و اقوه الا بالله العلي العظيم را بگوييد و زماني كه مي‌خواهيد تيراندازي كنيد راي هر تيرتان سبحان‌الله بگوييد.


اين گوشه‌اي از سخنان منتشر نشده‌ي شهيد باكري فرمانده لشكر 31 عاشورا بود كه پيش از عمليات بدر گفته بود.

متن كامل اين سخنان در پي مي‌آيد؛
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم لاحول و لاقوه الا بالله علي‌ العظيم با درود و سلام به پيشگاه معظم ولي عصر (عج) و نايب برحق او امام امت(صلوات‌ جمع) از يك طرف هوا سرد است و برادرها مقداري ناراحت هستند و از طرفي تصور مي‌كنم كه شايد ديگر فرصت نباشد با برادرها آخرين صحبت‌هايم را بكنم لذا چاره‌اي نديدم كه امروز صبح اگر هوا سرد هم باشد با برادرها صحبت كنيم. انشاءالله كه صحبت به درازا نكشيد. حال كه بيش از يك سال از عمليات خيبر مي‌گذرد هم حضرت بقيه‌الله، امام بزرگوار، خانواده شهدا، امت صبور ايران، مستضعفين كه در ساير كشورها قلب‌هايشان بخاطر اسلام و بخاطر انقلاب در تپش است منتظرند تا بار ديگر شاهد حماسه رزم‌آوران اسلام در مقابل كفاري باشند كه قد علم كرده و تصميم گرفته‌اند كه مانع راه خدا باشند و اين مسئوليت بر عهده ملت بزرگوار ماست و جاي بسي شكرگذاري دارد كه خداوند متعال اين افتخار را نصيب ما و شما برادرها كرده است كه اين حماسه با دست‌هاي ما شكل گيرد.همه منتظرند تا اين مسئوليت بزرگ انجام گيرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 17:51  توسط محمد حسن  | 

مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی خامنه ای

من عاشـق آن رهبــر نورا نــی خـویشم
آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم
عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار
هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم
در دام بـلایت شـده ام سخـت گرفتـار
امـواج بـلای دل طوفــانــی خـویشم
چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در افتــد
گمگشتــۀ این دیـدۀ بـارانــی خـویشم
زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشـت و بیـابـانی خـویشم
از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد این دل
چندی است که شاد ازدل ویـرانی خویشم
یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم
دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی و لیکـن
دلـبستــۀ آن یـار خـراسـانــی خـویشم
تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم
این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم
زان روز که در بنـد نگـاه تـو اسیـرم
افسـردۀ دیـدارم و زنـدانــی خـویشم
سرباز و نگهبـانـم و هم حامـی جـان از
جـمهـوری اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم
من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امـا
تضمیـن گـر شعریش به نـادانـی خویشم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:32  توسط محمد حسن  | 

هفت سین جبهه

چه ها تحویل سال یادش بخیر شلمچه
چییده بودیم تو سفره سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم
بجای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتیم یه کاسه سکه و سنگ
سمبه به جای سنجد یه سفره رنگارنگ
اما یه سین کم اومد همه تو فکری رفتیم
مصمم و با خنده همه یک صدا گقتیم
به جای هفتیمن سین تو سفره سر میزاریم
سر کمه هر چی داریم پای رهبر می زاریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:31  توسط محمد حسن  | 

شعر امام زمان عج 2

افسوس که عمري پي اغيار دويديم
از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم
سرمايه ز کف رفت و تجارت ننموديم
جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم
پس سعي نموديم که ببينيم رخ دوست
جان ها به لب آمد، رخ دلدار نديديم
ما تشنه لب اندر لب دريا متحيّر
آبي به جز از خون دل خود نچشيديم
اي بسته به زنجير تو دل هاي محبّان
رحمي که در اين باديه بس رنج کشيديم
چندان که به ياد تو شب و روز نشستيم
از شام فراقت چو سحر گه ندميديم
اي حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن
کز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه
در راه تو از غير خيال تو رهيديم
اي دست خدا دست برآور که ز دشمن
بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم
شمشير کَجَت، راست کند قامت دين را
هم قامت ما را که ز هجر تو خميديم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:31  توسط محمد حسن  | 

شعر امام زمان عج


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:28  توسط محمد حسن  | 

مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی الامام خامنه ای

اگر به مصر دل من سفر کنی ای یار


وگر ز پادشه دل طلب کنی دیدار


چو نیک بنگری آنجا عزیز را بینی


که سیدی ز خراسان علی ست نام و تبار


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:27  توسط محمد حسن  | 

شعری از حضرت آیت الله صافی در مدح امام زمان عج:

زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
به ماه چارده و آفتاب رخشاني
زهي ولي خدا قطب عالم امكان
جهان جود و كرم پيشواي يزداني
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
كه ظاهر است از او كبرياي سبحاني
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحماني
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد شاه ملك امكاني
اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنيا جنود شيطاني
به نام صلح و دموكراسي و وطن خواهي
زنند ضربه به شخصيت مسلماني
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مكان نگرم تيره است و ظلماني
بگيرد ار همه اقطار محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولاني
بمان به جا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجي كل مقتداي پاياني
سليل احمد مرسل همان كسي كه خدا
عطا نموده به او منصب جهانباني
جهان نجات دهد از فساد و استكبار
دوباره زنده كند راه و رسم انساني
در آورد همگان زير پرچم اسلام
نظام مي نبود جز نظام قرآني
ظهور مي كند و مي كند اساس ستم
كند زمين و زمان را زعدل نوراني
امير معدلت آيين ومعدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشاني
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحاني
7 جمادي الثانيه 1421 لطف الله صافی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:25  توسط محمد حسن  | 

< چشمت اگر مجال دهد >

تا كی ورق ورق كنم این سر رسید را

چون كودكی رسیدن سال جدید را

با دست زیر چانه تو را آه می كشم

چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را

برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد

كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را

با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام

آرام روزهای كران ناپدید را

بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد

در پیشگاه قلعه نیابد كلید را

چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم

با لهجه صریح تغزل شهید را

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:22  توسط محمد حسن  | 

حجت بن الحسن (مهدی)

حجت بن حسن (۱۵ شعبان ۲۵۵ ه.ق. در سامرا) امام دوازدهم شیعیان دوازده‌امامی و ایشان امام زمان و مهدی موعود است. او فرزند حسن بن علی عسکری (امام یازدهم شیعیان) و نرجس خاتون است، وی در ۵ سالگی غایب شد [۱] و به‌باور شیعیان غایب شد و به امامت رسید. او دو غیبت دارد: غیبت صغری (حدود ۷۰ سال) و غیبت کبری (که هنوز ادامه دارد).

وجود روایات پیرامون ظهور و خروج قائم آل محمد و انتظار شیعیان در طول سالیان دراز، موجب انشعابات متعدد در شیعه و حساسیت و یا نگرانی زمام‌داران وقت را فراهم می‌آورده‌است. هم‌چنین روایت دیگری که مشخصاً «قائم» را امام دوازدهم یا «نهمین فرزند از نسل حسین بن علی» معرفی می‌کند، موجب حساسیت یا نگرانی خلفای عباسی مخصوصاً بعد از امام هادی، علی بن محمد شده بود. به‌همین دلیل شیعیان نزدیک به «ناحیه مقدسه»[۲] برای حفظ خود و امامان خود رازداری و تقیه می‌کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 18:20  توسط محمد حسن  |